سخنگوی افکار عمومی

عرفایی که مي‌خواهند سوز هجر را به شهد وصل شيرين كنند عموما خلوت می گزینند

اما سيره ی عرفانی امام خميني(ره) به سیره انبياء(ص) و ائمه اطهار(ع) شبیه تر است

او از تمامي متعلقات نورانی برای خدمت به خلق خدا دل كنده الهي هب لي كمالَ الا نقطاع اِ ليك را از درون جامعه جستجو می کند

وی با وقف حیات خود به امورات خلق اجرای فرمان فادخلی فی عبادی را گردن نهاده "بنده وار" درپی وصال مطلق حضرت دوست از دالان دشوار جامعه است

خروج از منازل ظلمانی و عبور از حجب نوررانی نفس خویش كرده و از سوي محبوب به همراه محبوب به سوي خلق بازگشته تا خلق را در پناه حضرت حق به سوي حق رهنمون شود

 

با این همه وصف

مردم را ولي نعمت خود دانسته و بازباني گويا، خواسته های مردم را دنبال می کند

 

درعین وصال

تکیه به آراء مردم دارد و پذیرش رهبری اش از سوی مردم را ملاک اختیارت خود می داند

 

در بدو ورود به ایران (در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷) در سخنرانی خود در بهشت زهرا اعلام مي‌كند « من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد...»(۱)

او در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا همان حرفي را زد كه در 12 شهريور 1341 در مخالفت با اسرائيل و بهائیان زده بود

امام خميني در شهريور 1341 در قم در بخشي از سخنراني خود چنين گفت:

 «راهي كه من انتخاب كرده‌ام راهي است كه مردم خواهان آن مي‌باشند. و اگر من هم مثل دولتي ها حرف بزنم مردم مرا هم طرد خواهند نمود»(۲)

.......................

۱-

۲-صحيفه امام خميني جلد اول صفحه 77

تدوین از ح.فراهانی

جوشن کبیر-شرح اسم یا مقیم(قسمت اول)

شرح

 تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا 

شرح اسم مبارک یا مقیم

(قسمت اول )

بسم الله الرحمن الرحیم

" اللهم انی اسئلک باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم یا کریم یا مقیم یا عظیم یا قدیم یا علیم یا حلیم یا حکیم سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب " .

اسمی که امروز به آن رسیدیم ، اسم " یا مقیم "  است ( که اقام السموات والارض ) . مقیم اسم فاعل است از باب افعالِ قام یقوم ، به معنای نگهدارنده و به پا دارنده . { یعنی } ای به پادارنده عالم . این اسم تقریبا مشابه است با اسم " یا قیوم " . آن { اسم یا مقیم } اسم فاعل است و این { اسم یا قیوم } صفت مشبهه . البته آن { اسم یا مقیم } ، شدت قیوم را نمی رساند .

ممنوعیت تسمیه اسماء و جایز بودن توصیف

اسماء الهی ضوابطش در دست ما نیست و لذا توفیقی است و چون ضوابطش در دست ما نیست نمی توانیم از پیش خود آن را تسمیه کنیم . تسمیه ، غیر از توصیف است . تسمیه ، مخصوصا { در اسماء الهی } ممنوع است . توصیف ، یک مقدار وسعتش بیشتر است . برای این که خدا فرموده : " سبحان الله عما یصفون ، الا عباد الله مخلصین " (صافات / 160و 159 ) ، منزه است خداوند از توصیف توصیف کنندگان ، الا عباد مخلصین که آنها می توانند ما را توصیف کنند . 

تسمیه ، " اسم گذاشتن برای حق " ، رسما توقیفی است ، یعنی ممنوع است از جانب شرع کسی اسمهایی برای خداوند جعل کند . برای این که کسی نمی داند و ضوابط در دست کسی نیست . در توصیف هم همینطور است ، ضوابط در دست کسی نیست " الا عباد الله مخلصین " { مگر بندگان مخلص خدا } . منتهی شرع مقدس اینجا بیشتر پابرجایی { سخت گیری } کرده ، برای این که اگر بنا باشد هر اسمی را به خدا نسبت دهند ، ای بسا ضابطه توحید به کلی از دست برود . لذا در چهار چوب توقیف اسماء ، برای حفظ توحید ، اسماء را مثلا در این هزار اسم { قرار داده اند } .

بعضی از اسماء به نظر ما با هم مشابه اند. حالا {سوال این است که} آیا به نظر ما مشابه می آید ؟ این طور نیست که تحت یک معنا بشود آنها را مندرج کرد ؟

در هر صورت ما نمی دانیم . چون رمز توحید برای ما منکشف نیست ، ما نمی دانیم و تابعیم . تایع کسانی هستیم که خداوند تبارک وتعالی آنها را محل ذکر خود قرار داده و اینها از وجود های پاکشان صادر شده و ما هم به اندازه فهم و وسعمان { از اینها } استفاده می کنیم .

معنای اسم مقیم

مقیم یعنی به پادارنده . اسم فاعل است از باب افعال . اقام یعنی به پا داشت . مقیم به پادارنده عالم { است } که " لا تأخذه سنه ولا نوم " (بقره / 255) . به پادارنده قهرا باید همواره خود به پا باشد تا خلق را به پا بدارد و لذا " لا تأخذه سنه ولا نوم " . خواب ، سنه و چرت ، بیهوشی و بی خودی ، یک لحظه در ذات مقدس او راه ندارد و اگر انسان درک کند چطور خداوند تبارک وتعالی عالم را اقامه کرده و چطور قوام عالم به او بستگی دارد خیلی از غفلت خارج می شود .

نقش اسباب در اقامه عالم

همه عالم را او به پا داشته و اکثر قریب به اتفاق عالم را به واسطه به پا داشته . به { واسطه } اسباب و سببها .چه اسباب طبیعی و چه اسباب غیر طبیعی مانند ملائکه . کلاً سبب ها بسیار در کار است .

لحاظ اسباب یا اندکاک اسباب در منظر اولیای خدا

وقتی انسان از این طرف نگاه می کند می بیند که همه به {وسیله } سبب ها {است } : از سبب سازیش من سودایی ام .

ولی از آن طرف : از سبب سوزیش سوز افزایی ام . وقتی از آن طرف نگاه می کند  می بیند اصلا برای واسطه و سبب مجال نیست . عارفی می گوید :

ندا دادند اندر خرابات                            که التوحید اسقاط الاضافات

یعنی در محضر حق ، چیزی را به چیزی اضافه نکنید . در عین حالی که از این طرف اسباب واقعا دخیل است ، از آن طرف اسباب ساقط ، محو و مندک است . به همین علت بود که اولیاء خدا دو رقم کار داشتند دو رقم برداشت داشتند (و این {کار } افراد را دروایات دچار حیرت کرده ) گاهی اوقات رعایت اسباب می کردند و گاهی اوقات رعایت اسباب نمی کردند . 

 این مال بینش آن ولیّ است که از کدام طرف نگاه کند . اگر از این طرف نگاه کند اسباب عالم را می بیند ...

ادامه دارد

.............................

تنظیم از ن.برزگر