شرح

 تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا 

 اسم مبارک یا حلیم

(قسمت دوم )

 سیمای ولایی علم الهی

یک مطلب اینجا هست که خیلی مهم است . از مباحث توحید مباحث ولایت خود به خود زاییده می شود  . در قرآن یک جا صراحتاً می فرماید "فَلَمَّا ءَاسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُم " (زخرف /55) ، چون ما را أسف دادند ، ما را متاثر کردند ، ما را ناراحت کردند ما از ایشان انتقام گرفتیم. یعنی در این جا خدا مفعول فعل قرار گرفته . رسماً می فرماید : آسفونا ، ما را متاسف کردند . این آیه از آیات متشابهات قرآن است که باید حمل به محکمات قرآن بشود و اینجاست که باید مفسرین قرآن برای ما روشن کنند که لما آسفونا یعنی چه ؟ امام (ع) در ذیل این  آیه مطلب بزرگی را بیان می کند و آن مطلب این است که می فرماید :" ان الله تبارک و تعالی لا یأسفه اسفنا " ،خداوند متاسف نمی شود مانند تاسف ما . بعد معنا می کند آیه را می فرماید : "ان لِله عباداً خلطهم بنفسه "خدا را عبادیست که آنها را با خود خلط (قاطی) کرده یعنی یکی کرده . طوری که "جعل رضاهم رضاه و سخطهم سخطه "رضای آنها را رضای خود و سخط آنها را سخط خود قرار داده است . فلما آسفونا یعنی" فلما آسفونا ولینا" چون تاثر دادند و متاسف کردند ولی ما را ، "انتقمنامنهم " . آسفونا یعنی آسفونا آنها . آنها متاسف شدند . اینجاست که ارجاع می دهند به در خانۀ اولیای خدا . اینجاست که در آن دعای توسل می خوانید: " يَا وَلِيَّ اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لاَ يَأْتِي عَلَيْهَا إِلاَّ رِضَاكُمْ‏ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ‏لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي "، موالی من بین من و بین خدا ذنوبی است که حقیقتاً  باید دل شما راضی شود . اگر قلب مبارگ شما راضی شد و گذشت ، این باعث گذشت است .

این چه قلبی است که رضای او رضای حق است ، غضب او غضب حق است و حلم هم که می کند او حلم می کند .

حلم نوح (ع)

تا وقتی که نوح حلم می کرد آثار حلمش این بود که خدا هم به آنها مهلت داد اما وقتی حلمش سر رفت و عباراتی اظهار کرد و گفت : "رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا "(نوح/26 )، ـ پناه بر خدا می بریم ـ گفت : خدایا دیگر دیاری از اینها را بر زمین باقی مگذار .

     طوفان بلا آمد و بگرفـت در و دشـت 

    چون نوح برافراشت به حق دست دعا را

    آتش به جهانی زنند و هر سوخته جانی

    بر دامــن مــعبــود زنـــد دســـت دعـا را

 قلب ولّی خدا

در میان خلق ، قلب ولّی خدا قلب حق است .لذا دستور داده شده بپرهیزید . در برخوردتان با ناس بپرهیزید چون گاهی قلبشان ولایت کلیه دارد که منحصر است به محمد و آل محمد(ص) و با آنها هر کس از هر دری در بیفتد با خدا در افتاده ، بدون استثناء .

 یک وقت اولیاء دیگر خدا هستند آنها هم بخشی از ولایت درونشان هست . ممکن است در وجودشان بعضی از ابعادی باشد که بعد الهی نباشد و انسان اگر با آنها درگیر شود با بعد خلقی آنها درگیر شده . اما اگر مقابل با آن ابعادی شود که ابعاد ولایی شان است {آن وقت}  انسان خاکسار می شود ، یعنی مقابله با حق کرده .

 14 حلم ناب

خدا رسماً می فرماید : کسی که مبارزه کند با ولی من با من مبارزه کرده . فرمود : بپرهیزید و مراقب باشید . گاهی انسانهای معمولی از همان بعد برخوردارند . یک بعد ضعیفی در آنها از آن بعد الهی هست . بپرهیزید که مقابل آن دنده آنها قرار بگیرید . دل این بعد را دارد . در بعضی خیلی ضعیف است . اما دارند . اگر به خدا رسیدند در یک مشکلی و ناچار دلشان رفت روی دندۀ ولایت متوقف شد ، همان جایی است که پدر آدم را در می آورد و آن بعدشان بعد الهی است . البته انبیاء عظام و اولیاء کرام هم همۀ ابعادشان الهی نبود . ابعاد خلقی زیادی داشتند . ولی آن بزرگانی که ابعادشان یک دست الهی بود ، این 14 نفر بودند که همین که حلمشان سر می رفت حلم حق سر رفته بود .

 حلم امیر المومنین (ع)

یکی از خوارج در مسجد آمد و خیلی ناسزا گفت به امیرالمومنین(ع) .خیلی بد و بیراه گفت . امیرالمومنین (ع) حلم کرد ؛ حلم کرد ، حلم کرد ولی سر رفت دیگر . آثار خشم در صورت امیرالمومنین(ع) پیدا شد و یک مرتبه صدا زد : یا کلب ! ای سگ ! (آقا) تا گفت : یا کلب ، تمام اهل مسجد با هم دیدند که یک مرتبه لباسها در یک لحظه رفت و یک سگ روی زمین ماند . اهل مسجد خیلی ترسیدند . هم ترسیدند هم خیلی متاثر شدند . خیلی وضع ناخوشایندی پیش آمد که همه را ناراحت کرد . البته از جهتی خوشحال شده بودند اما از جهتی وحشت کرده بودند . آدم وحشت می کند وقتی که ولّی خدا حلمش سر برود . در دلش می آید که نکند با ما هم همین طور کند . ای بسا به (خاطر) ترس به شفاعت برخاستند که نظر آقا را عوض کنند و دوباره او را روی جهت مرحمت بیاورند . دیدید که وقتی یک نفر غضب می کند دیگران هم که تقصیر ندارند حواسشان را جمع می کنند . با تضرع و التماس خدمت امیرالمومنین (ع)عرض کردند : عنایتی کنید این بدبخت را برگردانید . خشم حضرت فرو نشست و بعد به (خاطر) وساطت اصحاب اشاره ای کرد . حضرت تا اشاره کرد دیدند که همانطور که لباسها رفت ، لباسها دارد می آید و ناگاه به قامتش پوشش شد و بلند شد ایستاد . خودش فهمید چطور شد . در حالتی که پاهایش می لرزید از ترس ، به این حالت از مسجد خارج شد و رفت .

یکی از اصحاب عرض کرد : یا امیرالمومنین ! خدا که این قدرت را به شما داده چرا پس کار این معاویه را خاتمه نمی دهید ؟ شما که فرمودید یا کلب این را در مسجد این طور کردید . مولا فرمود : ْ عِبَادٌ مُّكْرَمُون لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون (سوره انبیاء ـ آیه 27 و 26 ) عباد مکرمین از حق(مشیت) جلو نمی افتند و بامره یعملون( به امر او عمل می کنند ) . اشاره به این است که سر رفتن حلم ما مثل سر رفتن حلم شما نیست . شما واقعاً حلمتان از معاویه خبیث و شرارتهای او سر رفته . اما عباد مکرمون وقتی حلمشان سر می رود که خدا بخواهد و حکمت خدا اقتضا کند . مثل شما نیستیم که حلممان سر برود . انبیاء حلمشان سر می رفت . 

.............................................

تنظیم از: ن.برزگر